تبليغاتX
اکسیر عشق
تغییر این وبلاگ به ××درد نویسی×× لطفا نظرات خودتونو با کمی فکر کردن در مورد مطالب بنویسید
 رشوه
با اینکه من از آدمهایی که رشوه میدن و رشوه میگیرن بدم میاد ولی خودم یکبار بخاطر تخلف رانندگی که داشتم مجبور شدم رشوه بدم اخه میخواست ماشینو ببره پارکینگ ولی من با ۵۰۰۰تومن اره فقط پنج هزارتومن نذاشتم ببره!!!!!!!!!!!

نظر شما در مورد رشوه چیه؟

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در شنبه دوازدهم شهریور 1390  |
 انیشتین

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.
|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در جمعه چهارم شهریور 1390
 پروفسور حسابی
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در جمعه چهارم شهریور 1390
 چرا به ما زدی؟
یه روز داشتم از تهران به سمت کرج میرفتم توی جاده مخصوص بودم که نزدیکای گرمدره دیدم تصادف شده یکمی رفتم جلوتر دیدم سه تا سرباز دارن یکی رو میزنن!!!

نتونستم طاقت بیارم و ماشینو پارک کردم رفتم ببینم چی شده٬

دیدم که یه بیچاره بد بخت با زنو بچش بوده که با ماشین پلیس تصادف کرده بعد خورده به جدول و ماشین چپ کرده خدارو شکر همه سالم بودم اما راننده بد بخت زیر چک و لگد سربازها بود و میگفتن چرا امدی زدی به ماشین پلیس ـ حالا تصور کنید که زنو بچه ی راننده نشستن و دارن گریه میکنن و به سربازها التماس میکنن که نزنن؟؟؟

شما باشید چیکار می کنید توی این وضعیت؟

 

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در جمعه چهارم شهریور 1390  |
 اونجا حوزه استحفاظی ما نیست؟
یه روز به همراه مادر و خواهرم با ماشینم حرکت کردیم بریم به سمت خونه یکی از اقوم ـ بین راه یک لحظه حواسم پرت شد به ماشینی که از چهار در امد و مستقیم به سمت من می امد من تغییر جهت دادم تا با من تصادف نکنه قافل از اینکه یه سمتی که رفتم یه موتوری در حال حرکت کردن نبود ـ حالا خدارو شکر من بهش نخوردم ـ ازش عذر خواهی کردم اما اون ول نکرد در حال حرکت بویم که به من فحاشی میکرد ـ منم که خانوده همراهم بود نمیتونستم چیزی بگم ولی نتونستم دوام بیارم که درگیری لفظی پیدا کردیم ـ پسر موتور سواری که تغریبا هجده ساله میشد برام خط و نشون کشید ـ یه لحظه دیدم چهار تا موتور سوار منو دور کردن دست هر کدوم یه قمه بود منو تحدید می کردن و میگفتن که ماشینو نگهدارم و از ماشین پیدا بشم ـ من با ماشین به یکی دوتاشون زدم افتادن رو زمین ولی انگار چوب توی لونه زنبور کرده باشم دیگه ولم نمیکردن ـ حالا شما وحشتی که مادرو خواهرم گرفتنو تصور کنید ـ من برای اولین بار توی عمرم زنگ زدم به پلیس و داستانو تعریف کردم ـ خانمی که با من صحبت میکرد گفت آدرستو بده تا پلیس بفرستیم ـ من ادرسمو گفتم!! به نظر شما اون خانم به من چی گفت؟ گفت اون جایی که شما هستید حوزه استحفاظی ما نیست با پلیس منطقه تماس بگیر ـ گفتم من اگه شمارشو داشتم به اونجا زنگ میزدم ولی ندارم برگشت و گفت اقا لطفا وقت مارو نگیرید!!!!

منم دوتا فحش ابدار دادم بهش و قطع کردم

حالا چطوری از دست اونا راحت شدم یه داستان دیگه داره

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در جمعه چهارم شهریور 1390  |
 دوباره
سلام

من بعداز یه دوره طولانی امدم که بازم بنویسم

میخوام ماهیت وبلاگمو عوض کنم یکمی به مسایل دیگه نگاهی کنم

این مسایلی که مینویسم فقط جنبه اجتماعی داره نه سیاسی و ضد دین

شما دوستان هم میتونید با نظراتی که میدید منو کمک کنید

 

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در جمعه چهارم شهریور 1390  |
 من فقط تو رو میخوام

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد،

حتی اگر مرا از یاد ببری...

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد،

چرا که دوستت دارم...

دیوانه وار عاشقت شدم،

چرا که مهربانی را در تو دیدم...

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی،

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم...

نه تو از عشق من دست می کشی،

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود...

به خدا سوگند، وجودِ تو در سرنوشتِ من نوشته شده است...

و اگر با مژگانت اشاره ای کنی،

فرسنگها را خواهم پیمود...

چرا که شبِ عشق بسیار طولانیست...

و قلبم در آرزویِ تو می سوزد...

آنگاه که از برابرِ دیدگانم دور شوی،

خورشیدِ وجودم پنهان می گردد...

ابرهای غم و اندوه مرا در برمی گیرد...

و به دنیای غریبی می برند...

همیشه در قلبم حضور داری...

عشقت زندگیم را گلباران کرده است...

تمامی این دنیا را،

با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام...

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در یکشنبه سیزدهم دی 1388  |
 به سلامتی

به سلامتی درخت!

نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش.

  ღ♥

به سلامتی دیوار!

نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.

ღ♥

به سلامتی دریا!

نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.

 

ღ♥

به سلامتی سایه!

که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

 

ღ♥

به سلامتی پرچم ایران!

که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه.

ღ♥

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.

ღ♥

به سلامتی نهنگ!

که گنده‌لات دریاست.

ღ♥

به سلامتی زنجیر!

نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس.

ღ♥
به سلامتی خیار!

نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.

ღ♥

به سلامتی شلغم!

نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.

ღ♥

به سلامتی کرم خاکی!

نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش

ღ♥

به سلامتی پل عابر پیاده!

که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !

ღ♥

به سلامتی برف!

که هم روش سفیده هم توش.

ღ♥

به سلامتی رودخونه!

که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

ღ♥

به سلامتی گاو!

که نمی‌گه من، می‌گه ما.

ღ♥

به سلامتی دریا!

که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

ღ♥

به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش.

ღ♥

به سلامتی بیل!

که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

ღ♥

به سلامتی دریا!

که قربونیاشو پس می‌آره.

ღ♥

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!

که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه.

ღ♥

به سلامتی عقرب!

که به خواری تن نمی‌ده.


 

(عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)

ღ♥

به سلامتی سرنوشت!

که نمی‌شه اونو از "سر" نوشت.

ღ♥

به سلامتی سیم خاردار!

که پشت و رو نداره

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در یکشنبه سیزدهم دی 1388  |
 عشق یعنی
 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

**************

عشق یعنی...!

 

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

**************

عشق یعنی...!

 

عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

**************

عشق یعنی...!

 

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در یکشنبه سیزدهم دی 1388  |
 گلچینی از شعرها اس ام اس های عاشقانه

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

 

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم

گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

 

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

 

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد

 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم

 

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

 

 بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن

 

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند

 

شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در پنجشنبه یکم مرداد 1388  |
 

 

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در چهارشنبه یازدهم دی 1387  |
 

 

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در شنبه دوم شهریور 1387  |
 

 

ادامه مطلبو از دست نده


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در شنبه دوم شهریور 1387  |
 
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.

باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم

 تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم

و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تومیرساند آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.

در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده...

و چه زیباست رویای با توبودن

 

 

-->از من گفتن ادامه مطلبهارو از دست ندید<--


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در شنبه دوم شهریور 1387  |
 

یکي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه !اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه

 اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست ..

..............

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه

 اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه ..

...............

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود

 و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبورکرد

 مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين

من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت

من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي

هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم...

.....................

یه دختر کوری توی این دنیای نامرد زندگی میکرد.

 این دختر یه دوست پسری داشت که عاشق اون بود.

 دختر میگفت اگه چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم .

 یه روز یکی پیدا شد که چشماشو به اون دختر بده.

 وقتی دختر بینا شد دید دوست پسرش کوره. بهش گفت

من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسر با ناراحتی رفت ولی

 موقع رفتن یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مواظب چشمای من باش....

.......ارسال مطالب توسط بهار........ 

کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟

 نداآمد تو با پا آمدی بايد بگردی ، برو با دل بيا، تا من بگردم

|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در پنجشنبه چهارم بهمن 1386  |
 تحفه

 

سلام اين سلام فقط و فقط ويژه ي يار دلبندمه.اسمش اينه.......

اهاي فكرهاي ناجور نكنين!!!

توي اين دل وامونده هيچ كس قصد اقامت نداره.

هر چند يك دفعه بهش گفتم چقدر خرابشم و اگر اين مطلب رو بخونه شايد دلش به حال من بسوزه.

ولي اين رو بهش تقديم مي كنم:

گر همچو من افتاده اين دام شوي

اي بس كه خراب باده و جام شوي


ما عاشق و رند و مست وعالم سوزيم

با ما منشين اگر نه بد نام شوي


حالا اهي كه ديوونه وار منتظر شنيدن يك كلمه ناب از تو هستم

بازم هم سر ناسازگاري داشته باش

يك روز به هم مي رسيم.......

راستي داشت يادم مي رفت يكي منو از اين روياي شيرين بيدار كنه......




ادامه مطلبو از دست نده


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در جمعه هجدهم آبان 1386  |
 

نظر یادتون نره

 

پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو

بهش گفتم : به خاطر هیچکس

پرسید: پس به خاطر چه چیز زنده هستی؟

با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو

با یک بغض غمگین گفتم : به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در سه شنبه سوم مهر 1386  |
 

دلم تنگ است

 برای در کنارت بودن دلم تنگ، است

برای خیره شدن در چشمانت ، 

نازنیم نمیدانی که، نمیدانی که دیداری در وجودم آتش عشقت را

 برانگیخته است

نمیدانی چندین برابر از قبل به قلب مهربان و عاشقت وابسته

شده ام

 و باری دیگر عهد دیگر عهد سوختن و ماندن را به تو دادم.

هنوز رنگ چشمانت در خاطرم مانده و زنگ صدایت در گوشم

زمزمه میکند ..

 
   
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در سه شنبه سوم مهر 1386  |
 


عکس عاشقانه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در دوشنبه یکم مرداد 1386  |
 


 

 

عکس عاشقانه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحيد و اكبر در دوشنبه یکم مرداد 1386  |
 
 
بالا